• تماس با من


  • کهنه خاطره ها
    
    درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
    بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
    مجموعه آثار دکتر علی شریع
    تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
    X
    تبلیغات در بلاگ اسکای
    چهارشنبه 18 آبان 1390
    نامردان زمونه


    مردان در مسیر عشق به وسعت آسمان ها نامردند!


    گدائی عشق میکنن تا زمانی که به تسخیر قلب زن مطمئن نیستند !


    اما همین که مطمئن شدند ؛


    نامردی را در کمال مردانگی به جا می آورند...



                                                  (دکتر شریعتی)


    چهارشنبه 30 شهریور 1390
    دلم گرفته







    یکشنبه 22 خرداد 1390
    دلتنگ


    گاهی دلتنگ میشوم...


    گاهی دلم فریاد می طلبد از سر شادی ، از سر غم از سر دلتنگی...


    گاهی چشمانم را هدیه میکنم به هق هق های بسیار !


    گاهی سرمای دستانم ، گرما را تمنا میکند.


    گاهی بغزهای مداوم مسیر زندگی را پر پیچ و خم میکند و دشوار !


    گاهی دلتنگ میشوم...


    دلتنگ بی دقدغگی ... دلتنگ تمام روزهای کودکی ... دلتنگ لحظه های ناب عاشقی


    دلتنگ دلتنگی ...


    دلتنگ زل زدن به گوشه دنج اتاق و بی خیال از روزمرگی ها!


    گاهی دلتنگ میشوم...


    گاهی تکرارها برایم بی پایان است و خستگی پذیر!


    گاهی ...!!!


    گاهی، شاید بیشتر معنای زندگی را فراموش میکنم!


    گاهی، شاید بیشتر خدا را دور میبینم ، خیلی دور... و دلتنگی هایم به اوج می رسد...!


    گاهی تشنه یک ذره محبت... گاهی سیراب از غم و نفرت...


    گاهی دلتنگ میشوم ... دلتنگ تو ... آری تو ...  باورکن!


    تویی که از یک نفس به من نزدیکتری اما آنچنان دوری که خود نمیدانی...


    گاهی ، شاید گاهی ، امیدم را در کوچه پس کوچه های دلم گم میکنم... گم میشوم در ناباوری!


    گاهی زندگی در سرای دیگری را آرزو میکنم...به دور از هر چه دلتنگی...


    آری این منم... من !


    گاهی دلتنگ میشوم...








    سه شنبه 3 خرداد 1390
    من اومدم




    سلام


    یه دنیا سلام ... یه دنیا ممنون ... ممنون به یادم بودین ...


    اومدم بعد از مدتها ... بعد از یه عالمه وقتی که یه عالمه اتفاق تو زندگیم افتاد ...


    اومدم ... دلم گفت که بنویسم ... دلم تنگ شده بود واسه دلکده ام ... واسه اینجا ...


    واسه فصل بی عشقی ...


    نه اینکه این همه مدت نبودم ... نه اینکه نباشم و دلکده ام رو تنها گذاشته باشم ... نه اصلا ... بودم


    ولی ... ! ولی یواشکی بودم ...


    امروز دلو زدم به دریا و اومدم تو سرزمین آسمونی و دروازه ی دلکده ام رو باز کردم و تمام گرد و


    غباراشو پاک کردم ...


    آره اومدم ... اومدم که اگه بشه بازم واسه دلم بنویسم ... واسه دلم که بعضی روزا انقدر خودشو


    میگیره که خسته ام میکنه ... بگذریم ...


    دلم خیلی تنگ شده بود واسه نوشتن ... واسه حرف زدن و  دردو دل کردن و خیلی چیزای دیگه...


    .

    .

    .


    دلم میخواد بازم صدای قدمهای پر مهرتون رو با گوش دلم بشنوم ...


    دلم میخواد بازم یه عالمه هم همه بپیچه تو فصل بی عشقی ...


    میخوام بلند بگم تا همتون بشنوید ...


    من اومدم ...



    سلام





    یکشنبه 13 اردیبهشت 1388

     

     

     

    چه بی تابانه می خواهمت ، ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

    چه بی تابانه تو را طلب می کنم

    بر پشت سمندی

    گوئی                        

    نوزین                                 

    که قرارش نیست

    و فاصله... تجربه ای بیهوده است

    بوی پیراهنت 

      این جا و اکنون 

    کوه ها در فاصله سردند  

    دست

    در کوچه و بستر

    حضور مانوس دست تو را می جوید

    و به راه اندیشیدن

    یاس را

    رج می زند

    بی نجوای انگشتانت

    فقط

     و جهان از هر سلامی خالی است  

     

     

     


    شنبه 25 آبان 1387
    سالگرد یکی شدنمان

     

    این عشق ماندنی...این عشق بودنی...این لحظه های با تو نشستن سرودنی است...

    این لحظه های ناب در لحظه های بی خودی و مستی ، شعر بلند حافظ از تو شنودنی است...

    این سر نه مست باده... این سر که مست... مست دو چشم سیاه توست...

    اینک به خاک پای تو می سایم... کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنی است...

    تنها تو را ستودم...!

    آن سان ستودمت که بدانند مردمان جهان محبوب من به سان خدایان ستودنی است!

    من پاکباز عاشقم... از عاشقان تو... با مرگ آزمای ، اگر که شیوه تو آزمودنی است...

    این تیره روزگار ، در پرده غبار ، دلم را فرو گرفت...

    تنها به خنده ، با شکر خنده های تو ، گرد و غبار دل تنگم زدودنی است...

    در روزگار هر که ندزدید مفت باخت...!من نیز می ربایم...!

    اما چه ؟؟!!....... بوسه...!

    بوسه از آن لب ربودنی است ...!

    تنها تویی که بود و نبودت یگانه بود... غیر از تو هر که بود ، هر آنچه نمود نیست...

    بگشای در به روی من و عهد عشق بند ، کاین عهد بستنی است...!

    این در گشودنی است...این شعر خواندنی است...

    این شعر ماندنی... این شعر بودنی... این لحظه های پرشور... این لحظه های ناب...

    این لحظه های با تو نشستن سرودنی است! 

     

     



       1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
    قدم های عاشقونه : 96329


    Powered by BlogSky.com

    عناوین آخرین یادداشت ها
    آبان 1390
    ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4 5 6
    7 8 9 10 11 12 13
    14 15 16 17 18 19 20
    21 22 23 24 25 26 27
    28 29 30