تو مقدسی مثل عبادتم ، تو رو دوست دارم مثل سعادتم ، به تو محتاجم و احتیاج من ! عادته نمی شه ترک عادتم ! تو نمای کامل صداقتی ، واسه من همیشه در نهایتی ! لذت تلاوت یه آیه ای ... دلنشین از تو هر حکایتی ... با تو هم صداشدن نیت من ، سایه ی بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنیت من ! مثل نوری خالی از غبار ، مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار ! مثل یه عتیقه پاک و بی نظیر اما در دست من بی اعتبار ... تو برای من عزیزترین کسی ، گل بی عیبی که دور از دسترسی ... زندگی برای من خواستنیه با تو هم صحبت و عیسی نفسی ... تو گرانبهاترین عتیقه ای از تو غافل نمیشم دقیقه ای

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

Image hosting by TinyPic
حرفهای خودمونی




کهنه خاطره ها

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
سال نو مبارک

**یا مقلب القلوب والابصار **

 

 ** یا مدبر اللیل و النهار **

 

**یا محول الحول و الاحوال **

 

** حول حالنا الی احسن الحال **

 

 

 

 

با هزاران درود بی پایان ، با هزاران کلام بهاری ، آمدن بهاری دگر را به همه ی شما خوبان

 

که به سان برگ برگ گلهای بهاری زیبایید تبریک می گویم .

 

امیدوارم سالی سرشار از عشق و صداقت و یکرنگی پیش رو داشته باشید .

 

سالی که به دور از هر چه بدی و دورنگی باشد برای شما مهربانان .

 

راستی ! هنگام سال تحویل همدیگر رو فراموش نکنیم و مثل همیشه به یاد هم باشیم .

 

برای یکایک شما مهربونترین ها سال خوب و زیبایی را از خدای آسمونها خواهانم....

 


جمعه 12 اسفند ماه سال 1384
دل نبستن !

 

 

 

 جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود و زندگی را تماشا می کرد ! رفتن  و رد پای آن را !

 

 آدم هایی را که به سنگ و ستون ... به در و دیوار دل می بندند !

 

اما جغد می دانست که سنگ ها ترک می خورند ، ستون ها فرو می ریزند ،

 

 درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند !

 

او بارها و بارها تاج های شکسته ، غرورهای تکه پاره شده را لابه لای خاکروبه های قصر دنیا

 

دیده بود !

 

او همیشه آوازهایی درباره ی دنیا و نا پایداری اش می خواند و فکر می کرد

 

 شاید پرده های ضخیم دل آدم ها با این آواز کمی بلرزد !

 

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد ، آواز جغد را که شنید ، گفت بهتر است سکوت کنی

 

و آواز نخوانی !؟

 

آدم ها آوازت را دوست ندارند ، غمگینشان می کنی ... دوستت ندارند ؟؟!!

 

چرا که بد یمن و بد شگونی ! و جز خبر بد و غمگین چیزی همراه نداری !

 

قلب جغد پیر شکست ! و دیگر آواز نخواند .......!

 

سکوت او آسمان را افسرده کرد !!

 

آن وقت خدا به جغد گفت: آوازه خوان کنگره های خاکی من ! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی ؟

 

دل آسمانم گرفته است !!

 

جغد گفت: خدایا ! آدم هایت من و آواز هایم را دوست ندارند ؟!

 

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدم های به دنبال دل بستن اند !

 

 دل بستن به هر چیز کوچک و بزرگ ! تو مرغ تماشا و اندیشه ای !

 

و آن که می بیند و می اندیشد به هیچ چیز دل نمی بندد !

 

دل نبستن سخترین و قشنگترین کار دنیاست !!!!

 

اما تو بخوان ! همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت همیشه تلخ !

 

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آن کس که می فهمد ،

 

 می داند آواز او پیغام خداست ! که می گوید:

 

 آن چه را نپاید ، دلبستگی را نشاید !

 

 



قدم های عاشقونه : 52200


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها