تو مقدسی مثل عبادتم ، تو رو دوست دارم مثل سعادتم ، به تو محتاجم و احتیاج من ! عادته نمی شه ترک عادتم ! تو نمای کامل صداقتی ، واسه من همیشه در نهایتی ! لذت تلاوت یه آیه ای ... دلنشین از تو هر حکایتی ... با تو هم صداشدن نیت من ، سایه ی بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنیت من ! مثل نوری خالی از غبار ، مثل خواستن ، خواستن دیوونه وار ! مثل یه عتیقه پاک و بی نظیر اما در دست من بی اعتبار ... تو برای من عزیزترین کسی ، گل بی عیبی که دور از دسترسی ... زندگی برای من خواستنیه با تو هم صحبت و عیسی نفسی ... تو گرانبهاترین عتیقه ای از تو غافل نمیشم دقیقه ای

مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  

Image hosting by TinyPic
حرفهای خودمونی




کهنه خاطره ها

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 13 آذر ماه سال 1385
روزگار لعنتی !

 

کاش کور بودم و نمی دیدم ... کاش کور بودم...!

کاش بی سواد بودم و نمی تونستم بخونم ...کاش بی سواد بودم...!

کاش بچه بودم ...یه بچه ی کوچولو...بی خیال و بی دقدغه ...!

کاش پرنده بودم و می رفتم به اونجایی که دلم می گفت ...!

کاش می تونستم بهت نشون بدم تموم احساسمو... عشقمو ... حرفامو...!

کاش می شد بهت بگم چقدر دوست دارم ...کاش می شد!

کاش تمام نا گفته هام رو می شنیدی ...کاش فرشته ها یاری ام می کردند و این

ناگفته ها رو که تو سینه ام محبوسند ، به تو می رسوندند ....به تو که یک فرشته ای

از جنس همون فرشته ها ...!

کاش می شد خیلی از نا باوری ها رو باور کنم ...

کاش می شد فراموش نشدنی ها رو فراموش کنم ...

کاش می شد هیچ وقت تو صف انتظار رو صندلی های مرده ی این زمونه به انتظار نشینم!

کاش تو شبای بارونی ات پر بود از من و تو ...از بودن و ماندن ما ...!

کاش تو کوچه پس کوچه شهر دلم پر باشه از نقش تو ...روح تو ...خود تو !!!!

پر باشه از خندهای شیرینمون ...از گریه های آسمونیمون...

از قهر و آشتی های بچگونمون...!!!

آه ! ای روزگار ...! ای روزگار ...! لعنت بر تو !

 

 

 



قدم های عاشقونه : 52219


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها